قنات میرزا

 به قنات روح پاکت

                         که ز چشمت آشکار است

                                                                 گل سرخ قلب خود را

                                                                                     تر و تازه مي نمايم

سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩
مردمی که به ظلم تن میدهند و سه سایت داستان و کتاب

دنبال کتابی می گشتم از طنزنویس بزرگ ترک، عزیز نسین. اسم کتاب یادم نبود و نیست ولی داستان ماجرای مردم شهر کوچکی بود در نزدیکی مرز ایران که مردم فقیر و ساده ای داشت که افسار زندگیشون را سپرده بودند دست مردی که فکر کنم ابراهیم بیک نام داشتو این مرد شارلاتانی بود که با اینکه همه میدانستند چقدر کلک و حقه بازه، باز هم موقع انتخابات به اون رای میداند. اونجور که از شهرداری اون شهر به نمایندگی مجلس ترکیه رسید. به هرحال، نه نام اون کتاب را پیدا کردم و نه خودش را. در عوض سه تا سایت پیدا کردم که میتونید اونجا داستان های خوب بخوانید یا ازش کتاب بگیرید :

١- کتابناک

٢- دیباچه - داستان حرفه ای

٣- قفسه

امیدوارم به دردتون بخوره.



امیر ابوالحسنی در ۳:٥٩ ‎ب.ظ, سه‌شنبه ٢٥ خرداد ۱۳۸٩؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد
کلمات کلیدی:

یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩
رویای فرانسوی

    من دلم نمیخواد بنویسم تب یادگیری زبان فرانسه جون تب بده ولی یادگیری خوبه. زبان فرانسه هم که محشره. به هر حال الا بین اغلب بچه ها شور یادگیری زبان زیبای فرانسه خیلی زیاد شده. خیلی ها به خاطر رفتن به کانادا خیلی ها هم به خاطر دوست داشتن این زبان. به هرحال یه عده ای به خاطر روحیه پیروی از جمع و جو و مُد و کمی هم به خاطر کلاسی که بلد بودن زبان فرانسه به آدم میده (و ژست روشنفکری اون). از همه این ها که بگذریم هدف تنها آشنایی با یک وبلاگه که برای کمک به افرادی مثل من ساخته شده :

http://frenchlearning.blogfa.com



امیر ابوالحسنی در ۱۱:٢٤ ‎ق.ظ, یکشنبه ۱٩ اردیبهشت ۱۳۸٩؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد
کلمات کلیدی:

سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸
روزگاری قمن و قیصر ها

    اگر همین لحظه زمین را ترک کنم، راشیم. من با انسان های بزرگی همنفس شده ام. کسانی که اسمشون کافیه تا خاطراتشون تنم را بلرزونه.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کیمیایی الان با کیمیایی که این اسم را بزرگ کرد تفاوت داره. مونولوگ (تک گویی) بهمن مفید بزرگ را در قیصر چه زمانهای درازی که با بچه ها تمرین میکردیم. به احترام اون روزها نه، به احترام بازی ماندگار این مرد و تازگی همیشگی فیلم قیصر اون را با هم میخونیم :

 

-         تو چرا این ریختی شد؟ کی زدتت؟

-         قصش درازه

-         کجا؟

-         هیچی . من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.

-         کریم؟ کدوم کریم؟

-         کریم آق منگل، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجو جور شد، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران اَ بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه سر و هیکل میزونه، اینجوریه، زد بهم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش بم زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم جیبم که برم و بیام چشام وا دیدم مریض خونه آم. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که

 



امیر ابوالحسنی در ۱۱:۳٥ ‎ب.ظ, سه‌شنبه ٢٢ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸
نگاره خیابان آزادی

اینجا خیابان آزادی یه :

خیابان آزادی، خیابان رخدادهای بزرگ. این نگار از بالای پل پیاده رو روبروی وزارت خانه کار گرفته شده است.

 

خیابان رخدادهای بزرگ

 

 ××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

    این نگاره را برای نکته قشنگی که توش هست انداختم. به طرحی که از نرده های فلزی خط اتوبوس و خطوط سفید محل گذر پیاده ها ( و البته خط زرد روی آسفالت ) به وجود میاد نگاه کنید. انگار برج آزادی روی زمین کشیده شده.



امیر ابوالحسنی در ۱۱:٥٢ ‎ق.ظ, چهارشنبه ٩ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸
بازخوانی یک داستان: گوسفندی که گرگ شد

    به یاد میارم سال ها پیش کتاب های عزیز نسین، نویسنده و شاعر طنّاز ترک در ایران بسیار پر فروش و پر طرفدار بود. قطع جیبی داستان های طنز و کوتاهی اون ها باعث بود که بشه کتاب ها را به راحتی همه جا همراه برد و خواند. این بود تا فرمان امام خمینی مبنی بر مرتد بودن سلمان رشدی و حمایت نسین از او. کتاب ها جمع آوری شد، بعضی جاها سوزانده شد و مثل این کارها که شرحش لازم نیست چون همه میدانیم که برخی اینجور موقع ها چطوری عمل میکنند.

    من جوان بودم، تازه خواندن را یاد گرفته بودم، در خیابانی زندگی میکردیم و بالطبع چون کوچه ای نبود، دوستان کوچه ای هم نبود. تنها سرگرمی من کتاب خواندن بود و من مثل گرسنه ای با ولع هرچی به دستم میرسید میخواندم. کسی هم نبود که راهنماییم کنه که مثلا این را بخوان و این یکی را سه سال بعد بخوان. میخواندم. تا اونجا که کتاب های نسبتا زیاد قفسه های مادر و پدر را چریدم! و به گنجینه های فامیل حمله کردم! از نویسنده های محبوبم عزیز نسین بود به خاطر طنز شرقی و گاهی شرقی - غربی آثارش که نمونه اش در فارسی ها برای من ناشناخته بود. با ذکر این نکته که کتاب طنز آن موقع کم بود، الان که کمتر هم هست. همون روزهای ابتدای دبستان بود که کتابی را کشف کردم در قطع جیبی و جلد قرمز با طرحی ساده از کسی با قلمی در دست که همیشه رو جلد کتاب های نسین تکرار می شد و من فکر می کردم این همون عزیز نسین ئه و اسم کتاب این بود:

« گوسفندی که گرگ شد »

    اوّلین داستان کتاب همونی بود که کل مجموعه به اون نام شناخته میشد. من به شوق طنزهای خنده دار نسین، که البته همگی بلا استثنا طنز تلخ بودند امّا از من ٧ یا ٨ ساله انتظار درک تلخی اون طنز نمی رفت، شروع کردم به خواندن کتاب. تلخی این داستان و مهارت بالای ترجمه که اون تلخی را به خوبی منتقل کرده بود ... الان به خاطر اثر عمیق اون داستان فکر می کنم برای من در اون سن انتخاب خوبی نبود.

    داستان در مورد یک چوپان بود و یک گوسفند، یک برّه. چوپان از شیر گوسفند میخورد و پشم و اضافی شیر و کره و ماست و پنیرش را می فروخت و زندگی را به خوبی می گذراند. تا اینکه یه روز به گوشت گوسفند طمع کرد. چاقوش را تیز کرد و آروم آروم به گوسفند نزدیک شد. برّه بی گناه که مشغول چرا بود به گمان اینکه چوپان اومده تا باهاش بازی کنه، براش نی بزنه یا پشم نرمش را نوازش کنه سرش را بلند کرد امّا دید چشم های چوپان را خون پر کرده. به دستهاش نگاه کرد و برق چاقو را دید. ترسید. غقب عقب رفت. به چوپان گفت :

    - میخوای چیکار کنی؟ تو چوپان منی، باید ازم نگهداری کنی. میخوای منو بکشی؟

    چوپان چیزی نگفت چون چیزی نمی شنید. خون جلوی چشم هاش را گرفته بود. تند کرد که به گوسفند برسه. گوسفند فرار کرد. دوید و دوید. چوپان به سگش گفت گوسفند را بگیره. گوسفند دور شده بود و سگ به دنبالش می رفت و چوپان هم در پی اونها. گوسغند التماس می کرد:

    - تو که شیر و پشم من را داری، دست از سرم بردار. منو نکش. یاد روزهای خوب گذشته امان بیافت.

    ولی گوش چوپان بدهکار نبود. روزها گذشت و هفته ها و ماه ها و این گریز و تعقیب ادامه داشت . کم کم دنبه گوسفند آب شد و از اون پوستی موند. پشمش به سنگ ها و شاخه ها و تیغ ها گیر کرد و کنده شد. از پوست خونینش موهای ژولیده سیاه رویید. گوسفند رو به چوپان فریاد زد:

    - چوپان دوست من باش. به سگت بگو دنبالم نکنه.

    طمع چوپان کم نمی شد. توان گوسفند را کم شده می دانست و سفره را نزدیک.  چربی بدن گوسفند آب شد. شکمش رفت تو. گوسفند همونطور که می دوید به عقب رو کرد و با آخرین توانش به چوپان گفت:

    -  از گوشت من بگذر. تو کارت حمایت از من ئه. آزارم نده.

    ولی چوپان جز صدای باد چیزی نمی شنید. جای سم های قشنگ گوسفند را چنگال هایی گرفته بود تا در فرار کمکش کنه. دندان هاش ساییده و تیز شده بود. گوسفد می دوید و سگ به دنبالش و دورتر از اونها چوپان و حماقتش. گوسفند صدا زد:

    -چوپان ...

    صداش کلفت شده بود و سوزی در اون شنیده می شد. چوپان از دور دید که سگ به گوسفند رسید. دید که سگ به روی گوسفند پرید. قدم ها را تند تر کرد تا بهشون برسه. دید که یکی به زمین افتاد، زوزه ای کشید و جان داد. خوشحال شد. رسید. دید که سگش مرده. گوسفند برگشت و به چوپان نگاه کرد. چشم هاش قرمز شده بود. دندان هاش تیز شده بود. جای پشمش موهای سیاه روییده بود. سم نداشت، چنگال های تیزی داشت که خونی شده بود. چوپان عقب عقب رفت. دیر شده بود. گرگ به روی چوپان پرید و کشتش. خون چوپان روی صخره ها ریخت و جمله ای نوشت.

 

××××××××××××××××××××××××××××××××××××

اون جمله بصورت دقیق یادم نیست. واسه همین نمیخواهم خرابش کنم. کتاب را گیر بیارید و داستان را از زبان خود نویسنده بخوانید و اون جمله را پیش خودتون نجوا کنید.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××



امیر ابوالحسنی در ٩:٠٥ ‎ق.ظ, دوشنبه ٧ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸
ای آب های جهان، ما دانه ایم

هر قطره استعدادی است

استعداد نهانی عصیان

آنگاه که می چکد، می افتد، می ریزد

چون چشمان دانه ای در خاک 

سالهاست

منتظر است

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

هر آب قطره می شود و

هر قطره، قطره ایست

از اشک، خون، آه یا دعا

آنگاه که می چکد، می افتد، می ریزد

گنجای پنهانی هست که گردنکشی کند

هر قطره آب می شود

تا دانه های منتظر این خاک را

بارور کند

این دانه هر چه پرده و دیوار را خواهد شکست

×××××××××××××××××××××××××××××××××××

ای آب های جهان، ما دانه ایم

ما خون داده ایم

ما خاک تیره را به سوی خدا ترک میکنیم

ای آب های جهان



امیر ابوالحسنی در ٧:٢۱ ‎ب.ظ, یکشنبه ٦ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد
کلمات کلیدی: عصیان ،قطره ،دانه ،خاک

شنبه ٥ دی ۱۳۸۸
فونت های زیبای فارسی

برای تایپ پایان نامه دچار مشکل شدم. کلک (فُنت) لُتوس (لوتوس) نداشتم! از کلک (فونت) B Lotus هم خوشم نمیاد! گشتم و گشتم و بالاخره پیداش کردم. با یه سری فونت مناسب دیگه جمعش کردم توی فایل بایگانی و بارش کردم روی وب. اگر لازم دارین از اینجا پیاده اش کنید. کلک های زیر را براتون توش جاسازی کردم :

لُتوس - نازنین - زر - تیتر - ترافیک - تاهُما - فردوسی - ایران نستعلیق و کلّی بسم الله الرحمن الرحیم و نمادهای مذهبی و کشوری که به دردتون میخوره. برای استفاده از آنها هم بعد از نصب کلک کافیه که هر کدام از دکمه های مربوط به حروف یا اعداد را بزنید. به ازای هر کاراکتری یه نماد نعریف شده.

Farsi Fine Fonts

پایدار باشیم



امیر ابوالحسنی در ۱٢:٥۱ ‎ب.ظ, شنبه ٥ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸
پایین و حتی کمی بالاتر از آن

    من در اوج زندگی غوطه میخورم. دروغ نیست، الان بیست سالگی نیست با همه سبکسری ها یا بیست و چهارسالگی و یا مثل اینها. الان من باید در اوج کارآمدی و بهره وری و نبوغ تمام دوران زندگیم باشم. الان من باید از هرچه اندوخته ام و بی اغراق کم هم نیست سود ببرم و بسازم و آباد کنم، بی نقطه

در عوض

به جاش من اینجام، با روحی که مرگ نزدیکشه و با جسمی که خسته است و فکری که گرفتار سیاست های ناجوانمردانه روزگار شده و روانی که از این همه بار آزرده است.

من بد نیستم. اینجا بد نیست. خیلی چیز های دیگه هم هست، که بد نیست، نه بد نیست امّا درد واقعی یه، هنوز هم بی نقطه



امیر ابوالحسنی در ٦:۱٥ ‎ب.ظ, چهارشنبه ٢ دی ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸
لیست 100 متفکّر برتر از نگاه مجله Foreign Policy

    سال ها قبل، شاید زمان دولت اول حجت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی دوست عزیزی که از ارکان بسیج یکی از دانشگاه های تهران هم بود اظهار نظری کرد مبنی بر اینکه طرفداران جناح مخالف اصلاحات هم به حق هستند و هم از لحاظ گستردگی طرفداران بیشتری دارند و هم مخلص هستند فقط حیف که اصلاح طلب ها صاحب تفکّر و روشنفکرتر و مقبول تر هستند!!

    از اینکه این نظر درست است یا نه رد میشوم، چیزی که امروز میخواهم به آن بپردازم رده بندی ١٠٠ متفکر جهانی به انتخاب سایت و مجلّه Foreign Policy است.

نفر سوم این فهرست بانو زهرا رهنورد، زن شماره یک کنونی ایران زمین است. ایشان بعد از بن برنانکه که اقتصاد آمریکا و جهان را از متلاشی شدن نجات داد و باراک حسین اُباما که با سیاست هایش تصویر دوباره ای از نقش آمریکا در دنیا ترسیم کرده جای دارد. در جمله اوّل بعد از نام این بانوی ایرانی شَوَند (علّت) انتخاب به این صورت اعلام شده:

مغز متفکّر پشت جنبش سبز ایران و پویش (کَمپِین) همسرش، رهبر اپوزیسیون، میرحسین موسوی

    گرچه احتمالا به دلیل خودداری ایشان از مصاحبه با این سایت/مجله یا موارد دیگر نوشتار این گزینه چندان کامل نیست، سعی شده قسمتی از گذشته این بانوی سیاستمدار، هنرمند و متفکر ارائه شود.

    نفر چهل و پنجم در این رده بندی هم نامی آشناست : عبدالکریم سروش! شوند انتحاب دکتر سروش آنطور که این لیست ذکر کرده تلاش ایشان در به چالش کشیدن رژیم اسلامی ایران بوسیله مقایسه و سنجش آن با علوم الهی و شریعت است. در متن همراه به نامه دکتر سروش به رهبری انقلاب که بعد از دستور ایشان برای تعطیلی بازداشتگاه کهریزک منتشر شد هم اشاره شده، نامه مهمی که حتما در انتخاب دکتر سروش بی تاثیر نبوده. در پایان قسمت معرفی دکتر سروش در چند خط به علایق ایشان هم اشاره شده.

    موضوعی که برای من جذاب ئه وجود تئوریسن های فراوان در جناح منتفد دولت ئه. کیفیت ارای این جناح فارغ از کمیّت آن خواب را از چشم محالفینشون دور میکنه. به همین دلیل هم هست که حتی اگر انتخابات آنطور که مهندس موسوی ادعا میکنه نباشه هم مقبولِت و مشروعیت دولت احمدی نژاد زیر سوال خواهد بود چوت سبد رای آقای احمدی نژاد از آرای کیفی (مهم و تاثیرگزار) خالی ئه. این ها همه در حالیه که به ضرس قاطع این انتخابات پاکیزه نبوده و هیچ عقل سلیمی چنین نتایجی را قبول نمیکنه.

+++++++++++++++++++++++++++++++

خارج از چهره ها و بحث های میهنی، نفر شست و سوم این لیست هم برای من جذاب است: ماریو بارگاس یوسا. این نویسنده پرویی که یک گنجینه ملی به شمار میرود نویسنده محبوب من و استاد سابقم محمِد یعقوبی است. شوند انتخاب یوسا به چالش کشیدن افسانه آرمان شهر سوسیالیستی است، آرزوی محال دیکتاتور ونزوئلا. کشوری که سیاست های انقباضی آن در برابر حقوق بشر و مردمانش بارها مورد اعتراض یوسا بوده است.

 



امیر ابوالحسنی در ۱:۱۸ ‎ب.ظ, دوشنبه ٩ آذر ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸
مدل سازی ترمودینامیکی تعادلات مایع – مایع محلول های پلیمری

    یادش بخیر. مدل سازی ترمودینامیکی تعادلات مایع – مایع محلول های پلیمری ، این عنوان پایان نامه کارشناسی من و مهندس وحید اندجی گرمارودی بود که با دکتر فرزانه فیضی انجامش دادیم. داشتم امروز واسه این عنوان جستجو می کردم که دیدم در فهرست پایان نامه های کارشناسی دانشکده مهندسی شیمی دانشگاه علم و صنعت اسمش هست.



امیر ابوالحسنی در ٧:۳٢ ‎ق.ظ, پنجشنبه ٢۸ آبان ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸
باز هم علمی

شده به نرم افزاری احتیاج پیدا کرده باشید که موارد زیر را براتون انجام بده؟ :

pH calculation

virtual titration

acid-base titration curve data analysis

distribution diagram generation

و البته یه پایگاه داده (Database)  قوی هم داشته باشه؟

به لینک آقای Ivano Gebhardt Rolf Gutz که استاد کامل دانشگاه سایو پایولو هستند مراجعه کنید تا از برنامه Excel ایشون به نام CurTiPot که بسیار عالی طراحی شده استفاده کنید.

در ضمن سایت Answers.com را هم برای پرسش های بی پاسخ مانده خودتان جستجو کنید . خواندن مطلبی که در مورد مرکز جرم (Center of mass) نوشته بود برام جذاب بود.



امیر ابوالحسنی در ٥:٠٢ ‎ب.ظ, شنبه ۱٦ آبان ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
اتفاق ها اغلب خیلی اتفاقی اتفاق می افتند

    وقتی روی یکی از لینک های ستون کناری وبلاگم، آمیرزا کلیک کردم، جا خوردم که دیدم نویسنده اش هنوز هست، هنوز مینویسه و اینجا نفس می کشه.

    اون دوران مگه از یادم میره؟ اون همه انرژی؟ هرگز. من اون دوران زندگی کردم. من اون دوران را زندگی کردم.

تند و تند لینک های دیگه را هم باز کردم. واااااااااااای بچه ها هنوز هستند. هنوز لینک هایی از دیگران را هم توی وبلاگشون دارند. حتی لینک وبلاگ های من هم توی صفحه بعضی ها هست. گرچه بعض از وبلاگ ها سال هاست که دیگه نفس نمی کشند. گرچه وبلاگ هایی هست که فقط چهار پنج تا پست توش نوشته شده ( و من دلم نمیاد اسمشون را حذف کنم!) امّا ماندنی هایی هم هستند که دلت را روشن میکنند.

    این ها را دیدم که هنوز هستند:

سرور من مهندس روزنامه نگار محمّد جبّاری موسی آبادی ( نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها)

گاهنامه میثم خان ز.پ. !! که فوق لیسانس را هم گرفته و ازدواج هم کرده و سربازی میره

دنیای رنگین کمونی فاطمه خانم که ایشون هم ازدواج کرده و فوق لیسانسه.

استاد کاوه مظاهری که وبلاگش همشهری کاوه دیگه اینجا نیست و رفته اینجا !

وبلاگ دانشجونما که یکی از نویسندگانش، یحیی رضانیا از همکلاسی های لیسانس من بود.

کِکِنیکِ جواد مهرایی که دوست و همکلاسی من از دوران لیسانس ئه.

بی ایوان که مهدی ایمانی مهر و آرش سالار شعرهاشون را توش مینویسن.

ماه رقصان، مهسا علیمیرزایی که هنوز گهگاه مینویسه.

مریم حمیدی صفا که دستش درد نکنه، از آنور آبها مینویسه، با مداد سبزش اینجا و الان اینجا.

و مهران انصاری با روشنان که اینجا بود و الان دوباره در بلاگ اسپات، اینجا مینویسه.

خیلی ها بودن که الان نیستند. حیف از اهالی عصا ، کودکانه (سایه ها ی) وحید مقدم ، آراشید ، غریبه آشنای هانیه کارخانه ، عاشقانه های رضای رمانتیک و بهار١۴ . دلم تنگ میشه. از نبودن اینها و حتای از دیدن اونها که هستند اما دورند.



امیر ابوالحسنی در ۱۱:٠٥ ‎ق.ظ, پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸
چند مقاله

جند مقاله عالی که در پرشین گیگ  (Process.Persiangig) قرار داده شده است:

1- Total protein Assay ;  a good brief of Total Protein (TP) assay methods

2- Protein Measurement With the FOLIN PHENOL Reagent; Lowry method article for Protein assay; 1951 BY: OLIVER H. LOWRY, NIRA J. ROSEBROUGH, A. LEWIS FARR, AND ROSE J. RANDALL 

3- Lignin Peroxidase of Phanerochaete Chrysosporium; The main article for Lignin peroxidase assay with Veratryl alcholohol (3,4 dimethoxybenzyl alcohol) ;1988 By MING TIEN and T. KENT KIRK

4- Determination of Serum Proteins by Means of the BIURET Reaction; main article of biuret method for protein dtermination and assay 1948, By: ALLAN G. GORNALL, CHARLES J. BARDAWILL, AND MAXIMA M. DAVID

5- Biomass estimation of Aspergillus Niger growing on real and model supports in solid state fermentation ; a comparison between different protein assay methods for biomass estimation of A. Niger, 1996 By : Cordova-Lopez., J., Gutik-rez-Rojas, M., Huerta, S., Saucedo-Casta&&, G. and Favela- Torres, E

6- A Rapid and Sensitive Method for the Quantitation of Microgram Quantities of Protein Utilizing the Principle of Protein-Dye Binding ; Main article of Bradford method for protein estimation using Coomassie Brilliant Blue G-250 ; 1975 By Marion M. Bradford

و سری کتاب های فوق ارزشمند Methods in Enzymology را که میشه از gigapedia که خدا به پدیدآورندگان و اعضاش عمر با عزّت بده دانلود کنید، این جلد اولش :

Methods in Enzymology Vol 1

    بابا امیر ابوالحسنی دستت درد نکنه. خداییش واسه گرفتن این چند تا فایل بیچارگی کشیده شده!!!



امیر ابوالحسنی در ٩:٢۱ ‎ق.ظ, پنجشنبه ٧ آبان ۱۳۸۸؛ تا بعد...اگر خدا بخواهد

[ خانه | بایگانی | پست الكترونيك ]