امیر
تماس با من
نمایه من
نویسنده (های) وبلاگ امیر
آرشیو وبلاگ
      قنات میرزا

پایان روزمرگی نویسنده: امیر - سه‌شنبه ٢٧ مهر ۱۳٩٥

فکر میکنم در عصری زندگی میکنیم که زندگی هیچ کدام از ما روزمره و تکراری نیست. این البته خاصیت زمان حاضره نه تاثیر انتخاب ها و مسیر زندگی فرد. از زمانی که اینترنت وارد زندگی ما شد و امکان ارتباط مجازی به میان آمد روزمرگی بصورت بالفعل برای افرادی که کمترین نوآوری رو داشتند از بین رفت. ورود وبلاگ ها به ایران و هجوم نسل من به این ابزار بیان فردی جدید تازه اول ماجرا بود، بعد تر orkut آمد و cloob که نسخه ایرانی اش بود و facebook هم. گوشی های هوشمند که این ارتباط رو ساده تر کردند و در دسترس تر. ما در عصری زندگی میکنیم که سرعت تغییر آرام آرام از سرعت انطباق ما بیشتر میشه و برای همین انتخاب های آینده گزینش تغییرات مطلوب خواهد بود و سامانه هایی که تغییر رو ساده تر کنند.  

  نظرات ()
مشکل غیر فعال شدن Start menu و Cortana بعد از به روز رسانی ویندوز 10 نویسنده: امیر - پنجشنبه ۳ دی ۱۳٩٤

دیگه همه میدونن که تا تیرماه سال بعد میشه بصورت رایگان ویندوز 7 و 8 رو به نسخه 10 بالابرش کرد و بعد از این مدت باید برای این موضوع پول پرداخت کرد. بعد از به بالابرش و به روز رسانی ممکنه Start menu و Cortana غیر فعال بشن. برای اینکه این مشکل حل بشه چند تا راه حل هست که به ترتیب سادگی اینجا مینویسم:

0- دستگاه رو یه بار روشن و خاموش کنین!

1- یه user جدید بسازید. این کار رو میشه به راحتی در control panel انجام داد. یه مسیر ساده میتونه این باشه. Task manager رو باز کنید  (Alt+Ctrl+del) و بعد Run new task رو انتخاب کنید. دقت کنید که گزینه Create this task with administrative privileges انتخاب شده باشه. در جعبه باز شده بنویسید

  net user NewUsername NewPassword /add

و یه نام و گذرواژه جدید انتخاب کنید و وارد بشین.

2- یه کاربر جدید بسازید و واردش بشید. بعد روی start menu کلیک راست کنین و از گزینه های موجود گزینه  COMMAND PROMPT (RUN AS ADMINSTRATOR) رو انتخاب کنید. اونجا بنویسید:
dism /online /cleanup-image /restorehealth
بعد دستگاه رو خاموش و روشن کنید و وارد کاربر قبلی که مشکل داشت بشید، احتمالا مشکل حل شده.

3-  روی Start menu کلیک راست کنید و Command Prompt as Admin رو انتخاب کنید. دستور زیر رو اجرا کنید :
ren %windir%\System32\AppLocker\Plugin*.* *.bak
دستگاه رو دوباره راه اندازی کنید.

4- روی Start menu کلیک راست کنید و Run رو انتخاب کنید. اونجا بنویسید SERVICES.MSC و اجراش کنید. روی APPLICATION IDENTITY کلیک راست کنید و Start رو بزنید.

 5- Windows Key + R رو با هم فشار بدین. در جعبه Run که باز میشه بنویسید Powershell و اجراش کنید. با باز شدن Powershell آیکُن اون هم در taskbar دیده میشه. روی این آیکن کلیک راست کنید و گزینه Run as Administrator رو انتخاب کنید. دستور زیر رو در پنجره Powershell بنویسید (یا از اینجا به اونجا کپی چسبون کنید)

Get-AppXPackage -AllUsers | Foreach {Add-AppxPackage -DisableDevelopmentMode -Register “$($_.InstallLocation)\AppXManifest.xml”}

و اجراش کنید. این چند دقیقه ای طول میکشه، بعدش دستگاه رو دوباره راه اندازی کنید.

6- اگر همه اینها جواب نداد میشه سامانه کاری (Operating system) رو به عقب برگرداند یا کلا بازنشانی (Reset) کرد.

  نظرات ()
استانداردهای چندگانه نویسنده: امیر - چهارشنبه ٢٤ دی ۱۳٩۳

بعد از آنچه در دفتر مجله شارلی رخ داد شعار مسخره من چارلی هستم بارها تکرار شد. من این افراد رو به چهار گروه تقسیم میکنم، این تقسیم بندی اصلا کامل نیست. گروه اول کسانی هستند که ادعا میکنند از کشته شدن انسان ها ناراحتند. اینها همین بهتر که سکوت کنند و ادامه ندن، مرگ تاسف بار این چند نفر در برابر فجایعی که هر لحظه رخ میده و نسل کشی های هر روزه هیچی نیست. گروه بعدی مسلمانانی هستند که از اسلام هراسی نگرانند، برای همین به هر دری میزنند تا نشون بدن که اسلام اون چیزی نیست که این قاتل ها نشانگرش هستند. با این گروه فعلا کاری نداریم. گروه دیگه اسلام ستیزان هستند که تلاش میکنند با پر رنگ کردن ماجرا اسلام هراسی رو جار بزنند، کار اینها هم از حیطه این بحث بیرونه. گروه چهارم هم کسانی هستند که این کار رو دفاع از آزادی بیان میدانند، اینها دیگه خیلی از مرحله پرتند. آزادی بیان یک مفهوم دستمالی شده، مبهم، ایده آل و تعریف نشده و حیرانه که در این مرحله و محدوده قابل تعریف و بررسی نیست چون اگر بشه مفاهیم مقدس رو هم در حیطه آزادی بیان مورد تمسخر یا حتی نقد و تحلیل و تشکیک قرار داد، دولت و ملت فرانسه به گور پدر خودشون خندیدن که با روژه گرودی و حتی همین امروز دیو دونه اینطور برخورد کردن. 

  نظرات ()
چه کسی میگوید قلم از شمشیر بران‌تر است؟ چه کسی قلم را بران میخواهد؟ نویسنده: امیر - دوشنبه ٢٢ دی ۱۳٩۳

به بهانه "اولین بار چه کسی گفت 'قلم از شمشیر بران‌تر است'" در بی بی سی فارسی؛
گویا اولین بار ادوارد بولور لیتون این جمله را از زبان کاردینال ریشلیو در نمایشنامه ای به همین نام بیان کرده. آزاد از درستی یا نادرستی این گزاره، من هرگز به برندگی آن قلم غبطه نخواهم خورد. به حال کسانی افسوس میخورم که قلم را برای بریدن به کار بگیرند. چقدر زمان گذشت از وقتی که که انسان نوشتن را، به احتمال بسیار زیاد برای گسترش و انتقال دانش، آفرید تا زمانی که آن را برای بردن آبروی کسی، آزار انسانی یا کوچک کردن حریفی به کار برد؟ در ذات و طبیعت شمشیر شکی نیست، ما ساختیمش تا بکشیم و زخم بزنیم یا پاسداری کنیم. اما نوشتن، قلم، اگر برای بریدن و دریدن و خرد کردن به کار برود چقدر از ذات خودش دور شده؟ آنکه قلم را به جای شمشیر برای بریدن انتخاب کند فرهیخته و صلحجو نیست، بیشتر به زبون و ذلیلی میماند که از ایستاده زندگی کردن سرباز زده و به خمودگی پشت ورق ها دل سپرده تا در آرامش دشمنش را نابود کند. 
اگر ناگزیرِ بی گریز بریدن باشد من شمشیر را به قلم رجحان میدهم که رد خون بر قلم سزاوار قلم و آدمیت نیست.

  نظرات ()
سه شنبه ها نویسنده: امیر - چهارشنبه ۱٩ آذر ۱۳٩۳

من عاشق معلمی ام. بدی کلاس های من اینه که فقط 12 جلسه یک ساعت و نیمه اند و من فرصت نمیکنم اسم همه رو یاد بگیرم و همه بچه ها رو بشناسم. کلاس ها برای من مدرسه آدم بودنه. تلاش فراوانی میکنم که به همه بصورت یکسان توجه کنم، برای همه وقت بذارم. حواسم هست که روحیه همه رو بشناسم، بدونم چه چیزی ناراحتشون میکنه و چه چیزی بهشون انرژی میدم. من سی و سه ساله سر کلاس ورجه وورجه میکنم، خم و راست میشم، با انواع صداها باهاشون حرف میزنم. اشک هاشون رو پاک میکنم یا دعواهاشون رو قضاوت میکنم. بیشتر از اینکه اونها از من یاد بگیرن، منم که از با اونها بودن سود میبرم. این ترم فرصتی پیش اومد که بتونم مدیریت کلاس رو هم امتحان کنم و چقدر سخت بود!! از بچه ها خواستم اشکالات انگلیسی حرف زدنم رو همون لحظه بهم یادآوری کنن، باهاشون تکنیک های روز آموزش رو تمرین کردم، به خنده هاشون گوش کردم، تجربه هاشون رو شنیدم هر لحظه یک رل رو به عهده گرفتم، برادر، همکلاسی، معلم، پدر. وقت گذاشتم با پدر و مادرهای بعضی ها حرف زدم، مشکلات آموزشی یا کم توانایی های ناپیداشون رو کشف کردم و به معلم گزارش کردم، وقتی از بقیه خجالت میکشیدن حمایتشون کردم، نازشون رو کشیدم. براشون از ایران حرف زدم، از بچگی های خودم، از بچه های ایران.

12 هفته زندگی کردم باهاشون. "زندگی" ها!

امروز روز آخر بود و من راست قامت احساساتم رو به بند کشیدم! بچه هایی که صف کشیده بودن تا بغلم کنن رو سفت به آغوش کشیدم، شگفت آور یکیشون بود که هی میرفت ته صف تا دوباره بغلش کنم.

سه شنبه ها تموم شد تا یه فصل دیگه از زندگی من هم ورق بخوره. سالها فکر میکردم اگر بمیرم چی از من به یادگار میمونه، دیگه لازم نیست نگران جوابش باشم.

  نظرات ()
  نویسنده: امیر - شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳

آهای آقایان، خانم ها، زندگی با ترس آخه چه ارزشی داره؟ باید سروانه قد کشید، باید نسیم وار خرامید، مثل باز و سارگپه دنیا رو زیر بال گرفت. بیش از سی و سه سال از این عمر بی حاصل گذشته و هنوز هیچی نیستم. هنوز هیچ کاری برای کسی نکردم. اگر امروز پربکشم از من هیچ خوبی به جا نمیمونه. ترس همیشه بال هام رو بسته، عجز دستانم رو لرزانده، عافیت طلبی صدام رو خاموش کرده، تنبلی پاهام رو به بند کشیده. 
محبتتون رو از من بگیرید، شاید یکی از بندهام کم بشه.  

  نظرات ()
عصر پاییزی نویسنده: امیر - یکشنبه ٢٥ آبان ۱۳٩۳

اگر اشتباه نکنم این جمله از ویرجینیا ولف است که بالاترین سطح نقد هنری آن است که بگوییم چیزی را دوست داریم یا نداریم.
خبر مرگ مجید بهرامی و مرتضی پاشایی که کارهای اولی را پیگیری میکردم و دومی را نمیشناختم این روزها سایه لرزان و پنهان مرگ را پر رنگ تر کرده. چند تایی از آهنگ هایش را چندین بار گوش کردم. بیشتر از صدای و آهنگ این روان بودن و آسانی کلمات است که به دل می نشیند. مرتضی پاشایی از لابلای کلمات آهنگ هایش تعریفی که محسن مخملباف از بازیگر در سلام سینما ارایه میداد را به شنونده تقدیم میکند. هنرمندی که احساساتش را کف دستش میچیند و به سادگی آن را به مخاطب تعارف میکند. برای من هم سخت است که این روزها خبرهای نجف دریابندری را روی تخت بیمارستان پیگیری کنم، مردی که من همراه با مهدی آذر یزدی و ژول ورن و پرویز داریوش و محمد قاضی، در بچگی با هاکلبری فین شناختمش. آبادانی بداخمی و ستایش برانگیزی که مثل بیشتر روشنفکران ایرانی ملغمه ای است، مثل آش های کتاب مستطاب آشپزی. برای من هم سخت است که مردم احمد آرام و مهدی بازرگان و نجف دریابندری و ژازه تباتباای را کمتر میشناسند و کمتر قدر میدانند اما انصاف بدهیم، گرچه شاید تاثیرگذاری این آدم ها طولانی تر و عمیق تر هم باشد، قلب های کمتری را لمس کرده اند. کسی مثل مرتضی پاشایی، به خیلی ها نزدیک شد، جوان ها و نوجوان هایی که عشق رو تجربه میکنند، بزرگترهایی که تنهایی رو بیشتر لمس کردند، انسانهایی که حیرانند اما دوست دارند و دوست داشتنی اند، انسانهایی ساده مثل خودمان. شگفت آور است امیدش به زندگی و استواری اش در این امید. چنان ایستاده مُرد که حسرت برانگیز است.
غم غمناک و نوجوانانه آهنگ های پاشایی چنان مینشیند که دلت میخواهد بروی جایی با ایرانی ها بشینی و آهنگ هایش را زمزمه کنی و برای غربت همیشگی آدمی اشک بریزی. 

  نظرات ()
آ مثل آدمکش! نویسنده: امیر - شنبه ٢٤ آبان ۱۳٩۳

آموزگاری زیباست، به کودکان آموختن زیباتر. امسال به پنج کلاس متفاوت درس میدهم. منظورم از تفاوت البته رده های متفاوت نیست، همگی کلاس چهارم یا پنجمند، تفاوت ها بیشتر از رابطه معلم با شاگردانش ناشی میشود. اگر هر کلاس روحی داشته باشد، این روح جمعی کلاس آینه ای است از کنش ها و واکنش های آموزگار آن کلاس. برخورد کلی دانش آموزان با هر پدیده نو یا تکراری را ناخودآگاه آن آموزگار و البته عکس العمل برخی دانش آموزان شاخص کلاس با آن پدیده تعیین میکند.
بیشتر کلاس های امسال من سختند. در هر کلاس بیش از دو دانش آموز پیش فعال یا دارای ناتوانی جنسی دارم یا دانش آموزانی که از FASD) FAS) رنج میبرند. FASD یا FAS نامی است که به نارسایی های ناشی از مصرف الکل مادر در دوران بارداری برای فرزند داده میشود. مشکلی که اینجا کم نیست. 
همه اینها به کنار، یکی از این دانش آموزان جلسه اولی را که با کلاسشان داشتم غایب بود. جلسه دوم که وارد کلاس شدم تا من رو با این قیافه و رنگ پوست دید شروع کرد به داد زدن و دور کلاس دویدن. داد میزد که این اومده همه ما رو بکشه!! نمیدونستم بخندم یا ناراحت بشم. معلم کلاسشون به شدت خنده اش گرفته بود ولی برای اینکه من ناراحت نشم به سختی خودش رو کنترل میکرد و من هم بر و بر نظاره گر این نژادستیزی درونی شده بودم. پسرک بعد از 10 جلسه که بیش از همه بهش مهربانی و توجه میکنم هنوز هم با چشم های شکاکش مواظبمه و هر وقت من رو میبینه آماده است که با هر حرکت پیش بینی نشده من تا شعاع ایمنی از محوطه مدرسه دور بشه!

  نظرات ()
War on Terror, War on Muslims? نویسنده: امیر - سه‌شنبه ٦ آبان ۱۳٩۳

برنامه تلویزیون الجزیره با شرکت دکتر حمید دباشی

 

http://m.aljazeera.com/story/20141022122932493495

  نظرات ()
زادروز شما خجسته آقای رییس جمهور نویسنده: امیر - چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳

بعضی آدم ها به تنهایی بار بخشی از تاریخ رو به دوش میکشند، مثل عیسی ناصری، مثل اسکندر، مثل گاندی یا هوشی مین. بعضی انسان ها هستند که به تنهایی ساختن بخشی از فرهنگ رو قبول میکنند، مثل بودا، مثل شجریان، مثل علی شریعتی یا افلاطون. این وسط بعضی آدم ها هستند که یک تنه هویت و چگونگی یک ملت، یک کشور یا یک تفکر رو تعریف میکنند. این بعضی ها مثل تابلو های مسیر هستند سر هر پیچ، مثل شربت نذری هایی که بهت انرژی میدهند برای ادامه راه. این آدم ها در خاطرات و داشته های مردم بزرگ میشن و اون ملت رو هم بزرگ میکنند. برای ما، برای نسل ما و قبل و بعد از ما سیّد محمّد خاتمی کسیه که خواسته های ما، داشته های ما، فرهنگ و هویت ما را تعریف و دوباره تعریف کرد. زندگی همه ما ایرانی ها هر جای دنیا از این آدم تاثیر مثبت گرفته. سیّد محمّد خاتمی الماس درونی همه ما رو تراش داده، به همه ما تابیده، حتی اگر حس نکنیم. خواسته های خاتمی، حرکاتش، تصمیماتش، خواسته هاف افکار و تصمیمات ما رو تکان داده یا عوض کرده. 
نسل ما، نسل بعد از ما و بزرگان قبل از ما حالا حالا ها از این مرد و ایده هاش تاثیر میگیرند.
آقای خاتمی زادروزت خجسته، ازت به خاطر هرچی به من و مثل من یاد دادی سپاسگزارم. امیدوارم کسانی که این روزها دورت هستند قدرت رو بدانند، کمکت کنند و خنده به لبهات بیارند. کاش فرصت بود از نزدیک تولدت رو تبریک بگم. تولدت به همه دوستدارانت خجسته.

  نظرات ()
روزگار خوب مردمان ساده دل نویسنده: امیر - چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳

خوشحالم به این شهر آمدم. من از خانواده ای بیرون آمدم با شرایط استثنایی، میشه گفت هرکسی حزب خودش رو داره. مادربزرگم خیلی از عقاید و ادیان رو نجس میدونه، در فامیلم کسانی هستند که مردم برخی کشورهای دیگه رو پایینتر میدونند، یا با هوش کمتر یا هر چیز نادرست دیگه. الان دوست یهودی و بهایی و مسیحی و بت پرست و خدا نشناس و مسلمان دو آتشه و مُرمن و بی دین دارم. دوست فرانسوی و کانادایی و هندی و آمریکایی و ژاپنی و مکزیکی و چینی و افغانی و آلمانی و نیجریه ای و غنایی و بنگلادشی و لبنانی و اسراییلی و مصری و فلسطینی و عراقی و روس و تاجیک و قرقیز و دانمارکی دارم. به خودم میبالم که همه این آدم ها رو دوست دارم. همه برام محترم و عزیزند، به خدا نزدیک ترم کردند، به توحید، به ایمان، به انسانیت. من با همه و از غذای همه میخورم. بدون ترس همه رو در آغوش میگیرم و آماده کمک به همشون هستم. 
مادربزرگم اگر اینها رو بدونه غش میکنه و شاید ظرف غذای من رو جدا کنه، بعضی از فامیلم اگر بدونند من اینجا مثلا ظرف شستم یا سگ نگهداری کردم یا برای یه هندی کار کردم یا از غذای معبد خوردم یا پیتزا رسوندم من رو مسخره میکنند یا هر نسبتی بهم میدن اما الان، تو این لحظه حداقل از خودم راضی ام. از زندگیم و از برخورد هام خیلی گله ندارم. همین خوبه نه؟

  نظرات ()
آموزگار نویسنده: امیر - چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳

این رو یک سال ژیش نوشتم، این روزها مشابه اون روزها است:

چهارشنبه ها خسته ام. سه شنبه شب ها به خودم لعنت میفرستم که چرا این کار رو قبول کردم و باید صبح زود بیدار بشم. چهارشنبه ها صبح زود بیدار میشم، شستشو و لباس مرتب و غرغر و ناراحتی و میرم سر قرار با جردن که با تاخیر با ماشینش میاد و من رو برمیداره. تو راه از هرچیزی حرف میزنیم تا خواب آلودگیمون بپره و سکوت خیلی آزاردهنده نباشه. بعد از شاید 20 دقیقه رانندگی میرسیم به مدرسه Confederation Park. بارها رو بلند میکنم و میبرم تو مدرسه و وسایل رو میچینیم تا زنگ بخوره و بچه ها بیان تو. چهره های درخشان و لبخند های زیبای پرانرژی، دانش آموزانی که با سلام بلند میان تو، کانادیی سفید پوست و سرخ پوست، سوری، پاکستانی، هندی، اروپایی و آسیایی از همه رنگ. مهربونتر ها میان جلو و بغلت میکنن و خجالتی ها سریع میشینن سر میزشون و این تویی که باید بری پیششون و حالشون رو بپرسی. کلاس که شروع میشه دیگه چیزی از خستگی نمیمونه. باید بین صندلی ها بدوی تا بتونی جواب سوال ها رو بدی. بعضی ها شگفت زده ات میکنند به خاطر هوش، حافظه یا نبوغشون. پسرهای مودب و دخترهای باهوش و چشمهایی که دنبال جواب سوال میگرده یا میخواد خاطره یا تجربه ای رو برات توضیح بده. چقدر باید صبور باشی و به حرف های از همه جا و از همه چیزشون گوش بدی. لذت میبری وقتی کلاس تموم میشه و چندتایی با هیجان میگن چقدر از کلاس لذت بردن یا در آینده میخوان دانشمند بشن، حتی هستند کسانی که جدی نگاهت میکنن و میگن "من میخوام بزرگ که شدم مهندس شیمی بشم". باید وسایل رو جمع کنی و بری کلاس دوم، جایی که دانش آموزان سال پایین تر با شادی و سر و ثدا اسمت رو صدا میزنن و از تجربه های هفته گذشتشون میگن، " امیر امروز تولد منه!!" " امیر تولد من دسامبره"، " امیر تولد من آگسته، مدرسه بسته بود!" کلاس که شروع میشه چند دقیقه ای میگذره تا جردن بتونه توجه همه رو جلب کنه چون دارن اسنک روزانه رو توزیع میکنن و میخورن ولی وقتی درس یا آزمایش شروع میشه همه جدی اند. در سکوت کارشون رو میکنند و هروقت سوال دارند دستشون میره بالا. کلاس دوم زودتر تموم میشه و یهو دورت پر میشه از بچه هایی که میخوان بغلت کنند و برن به نهارشون برسند. پدر و مادرهایی که تشکر آمیز بهت نگاه میکنند و دست عزیزانشون رو میگرن و میرن. بچه هایی که هنوز حرف برای گفتن دارند و باید بمونی و بهشون گوش بدی در حالیکه مادر یا پدر داره با لبخند بلبل زبونی فرشته اش رو نگاه میکنه. بساط رو که جمع میکنی و میرسونی به ماشین تنت خسته است اما قلبت از یه عشق بزرگ پر شده. 
عاشق آموزگار بودن ام. به امیر چهارشنبه ها میبالم. تا شب لبخند از رو لبم پاک نمیشه.
 

  نظرات ()
نداشته ها و داشته های پیچیده بانوان سرزمین من نویسنده: امیر - چهارشنبه ٢۳ مهر ۱۳٩۳

یکی از مواردی که حتی تغییر رژیم در ایران هم در آن بهبودی ایجاد نمیکند وضعیت خانم ها در ایران است. برای بهبود این وضعیت همراه با سوادآموزی باید به کودکان فرهنگ آموخت. مادرها باید دختران و پسرانشان رو آموزش بدهند به اینکه حقوق همدیگه رو بشناسند. در یک جامعه آرمانی هیچ نقشی برای یک جنسیت "تعریف شده" نیست. همه چیز باید بر پایه انتخاب و هماهنگی شکل بگیرد. ما از این جامعه آماری دوریم ولی این به این معنی نیست که در دو فضای مختلف سیر کنیم.
برای شروع، دوستان نرینه من، با هرکس که دیگری رو به زن ذلیل بودن متهم کرد، چه نرینه بود چه مادینه به شدت محکم و بدون لبخند برخورد کنید. با هر اشاره ای به نقشی ثابت شده یا تصوری تثبیت شده ستیز کنید. نه مردها راننده بهتری هستند و نه خانم ها آشپز بهتری. از خودمان و اطرافمان شروع کنیم تا کم کم جامعه درست بشه. مودب باشبم و به دور از ستیزه. با ایمان حرف بزنیم تا در دل بنشینه. نه مرد ها تاج سرند و نه خانم ها. با همین تصویر برابر، همراه با احترام بریم جلو و در این مسیر مثل نسیم بهاری باشیم که از هر خشک و مرده ای، زنده سبزی میسازه.
گرچه این چند کلمه رو راهنما هشتم مارچ بود، نباید فراموش بشه که همیشگیه. این حرکت از بالا به پایین یا برعکس نیست، از شما به کنار دستی اتان است. این موج رو ایجاد کنیم و مادران، خواهران، همسران، دختران و عزیزانمون رو به جایگاه درستشون در جامعه برگردانیم. 
امیدوارم روزی برسه که فمینیسم در ایران ریشه کن شده باشه، چون نیازی بهش نباشه.

  نظرات ()
مطالب قدیمی تر »
مطالب اخیر پایان روزمرگی مشکل غیر فعال شدن Start menu و Cortana بعد از به روز رسانی ویندوز 10 استانداردهای چندگانه چه کسی میگوید قلم از شمشیر بران‌تر است؟ چه کسی قلم را بران میخواهد؟ سه شنبه ها شنبه ۸ آذر ۱۳٩۳ عصر پاییزی آ مثل آدمکش! War on Terror, War on Muslims? زادروز شما خجسته آقای رییس جمهور
دوستان من زاویه نیروانا رامونا مداد سبز بی ایوان ماه رقصان آ مثل کلمه رولت روسی دانه های ریز ادامه مداد سبز جزیره اسرار آمیز معصومه قلی پور حلزون خانه به دوش Words Are Timeless حزب جوانان زیر آفتاب همشهری کاوه قدیمی دخترک کولی - فرزانه ثابت خاطرات روابط عمومی ايرانی گارفیلد در جستجوی خویشتن تو راه خانه ما را دوباره گم کردی نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها آروین نیکزاد با Spontaneous Outbursts کانون ایرانی پژوهشگران فلسفه و حکمت
پیوند های خوب آنچه من از زبان فرانسه آموختم آموزش زبان فرانسه سخن های داریوش سجادی سخن، سایت کتاب و نشر الکترونیک ایران آشنایی با سینما و تیاتر
کلمات کلیدی وبلاگ امیر ابوالحسنی (٧) ایران (٤) محمود احمدی نژاد (٤) حجت الاسلام و المسلمین دکتر سید محمد خاتمی (۳) میرحسین موسوی (٢) روسپیان (٢) امیرابوالحسنی (٢) مهندس میرحسین موسوی (٢) ایرانیان سسکتون (٢) سسکتون (٢) سیّد محمّد خاتمی (٢) دولت نهم (٢) مهدی کروبی (٢) بحار الانوار (٢) کانادا (٢) نطنز (٢) انتخابات دور دوهم ریاست جمهوری (٢) دانشگاه علم و صنعت ایران (٢) اهالی عصا (۱) curtipot (۱) ivano gebhardt rolf gutz (۱) pka database (۱) answerscom (۱) مدل سازی ترمودینامیکی (۱) تعادلات مایع – مایع (۱) محلول های پلیمری (۱) دکتر فرزانه فیضی (۱) تنظیمات ویندوز (۱) مرتضی پاشایی (۱) بی اختیاری (۱) بی همه چیز (۱) و همه چیز (۱) (دانلود) پیاده کردن کلک (فونت) فارسی (۱) لُتوس (لوتوس) (۱) گوسفندی که گرگ شد (۱) سگ گله (۱) خیابان رخدادهای بزرگ (۱) پل پیاده رو (۱) خیابان بهبودی (۱) آ شیخ علی نامرد (۱) کریم آق منگل (۱) حصر (۱) سَسکتون (۱) سَسکچوان (۱) سَسکَتون (۱) سَسکَچوان (۱) پتاس (۱) اُرانیُم (۱) آموزگاری (۱) اریسمان (۱) قدیمی ترین شهر پیشه وری (۱) کندز (۱) امامزاده سادات (۱) کانون تیاتر دانشگاه علم و صنعت ایران (۱) محمد جباری موسی آبادی (۱) انتخابات سال 1388 (۱) سینه ستبر (۱) شربت زعفران (۱) تخم ریحون (۱) ایرانی ها در سسکتون (۱) آیت الله اکبر هاشمی رفسنجانی (۱) بیداری اسلامی (۱) سپیده شاه کرمی (۱) خطبه های نماز جمعه (۱) الغدیر (۱) تیتراسیون (۱) بیانیه شماره 10 مهندس میرحسین موسوی (۱) مصطفی محقق داماد (۱) مهندس امیر ابوالحسنی (۱) مهنس عزّت الله سحابی (۱) طراحی آزمون یا doe (۱) کشت بستر جامد (۱) حجّت الاسلام و المسلمین سیّد محمّد خاتمی (۱) محمد یعقوبی (۱) فراسنجه (۱) شوند (۱) ورآوری (۱) فروبری (۱) روش های سنجش پروتئین (۱) روش های جذبی و طیف سنجی (۱) روش های انزایمی و زیستی (۱) بهمن مفید (۱) مهندس فرایند (۱) انزایم های پکتینُلیتیکی (۱) انزایم پلی گالاکتروناز (۱) دی نیترو سالیسیلیک اسید (۱) قندهای احیا کننده (۱) lowry protein assay (۱) phaneochaete chrysosporium (۱) bradford protein quantitation (۱) biuret protein assay (۱) بچه های علم و صنعت (۱) تغییر (۱) خاک (۱) سوخت های نو (۱) مهندس (۱) قلم (۱) اوباما (۱) کودتا (۱) اندازه (۱) محبوب (۱) قیصر (۱) نان (۱) پارسی (۱) حسین فدایی (۱) ان (۱) دکتر عبدالکریم سروش (۱) بامداد (۱) سوخت های فسیلی (۱) piping (۱) محسن صفایی فراهانی (۱) عزیز نسین (۱) بسم الله الرحمن الرحیم (۱) پاکسازی (۱) انرژی های نو (۱) معلم (۱) قطره (۱) روستا (۱) خیابان آزادی (۱) مهندسی (۱) مهاجرت (۱) عصیان (۱) حافظ (۱) تئاتر (۱) نجف دریابندری (۱) شیخ صدوق (۱) جنگ (۱) مسلمان (۱) سوریه (۱) خواستگاری (۱) دادگاه (۱) نیجریه (۱) خسرو شکیبایی (۱) الهام میرزاحسین کاشانی (۱) سوخت (۱) خدا (۱) هاشمی شاهرودی (۱) اصلاحات (۱) زعفران (۱) معشوق (۱) رسانه (۱) وبلاگ (۱) غزل (۱) انقلاب (۱) مراسم (۱) سینما (۱) نفت (۱) احمد شاملو (۱) انتخابات ریاست جمهوری (۱) بی قراری (۱) بسته پیشنهادی (۱) زادروز (۱) حمید هامون (۱) ccd (۱) حدیث بی قراری ماهان (۱) از خود با خویش (۱) سیره عملی امام رضا (ع) (۱) ارتباط با آمریکا (۱) عطا الله مهاجرانی (۱) عزّت نَفس (۱) بایگانی (۱) انتخابات ریاست جمهوری دهم (۱) دانه (۱) آقا بابا (۱) محمود جوادی (۱) ایران آزاد (۱) مدعی (۱) engineer (۱) حکیم ابوالقاسم فردوسی (۱) غاز (۱) علی مطهری (۱) بالنگو (۱) آبروی انسان (۱) صدقه پنهانی (۱) مرد سیه چرده (۱) طنز تلخ (۱) سارا زرعکانی (۱) دکتر زهرا رهنورد (۱) ساسکاتون ساسکاچوان (۱) ویندوز 10 (۱) دکتر حمید دباشی (۱) نژادستیزی (۱) ژازه تباتباای (۱) قرمز و دیگران (۱) ادوارد بولور لیتون (۱) کاردینال ریشلیو (۱) من چارلی نیستم (۱) مشکل استارت start menue (۱) cortana کرتانا (۱) دانشگاه سسکچوان (۱) سسکچوان (۱) ایالت سسکچوان (۱) پایپینگ (۱) شیخ مهدی کروبی (۱) روح الله حسینیان (۱) جاوید قربان اوغلی (۱) اجلاس دوربان 2 (۱) تاگوچی (۱) آیت الله خمینی (۱) سودان (۱) مهدی بازرگان (۱) رییس جمهور ایران (۱)