هميشه همينجوری بمونين

پدر و مادر من همسايه هم بوده‌اند. برنامه مادرم سفر به آمريکا بوده که بخاطر ازدواج با پدرم از تصميمش منصرف ميشه و ميمونه . پدرم هم از يک خانواده مذهبی و سنتی خشک بوده که ازدواج‌هاشون تماما خانوادگی بوده مگر پدرم که اگر اشتباه نکنم اولين تحصیل کرده فاميل يا حتی کل روستاشون ( کندز در شهرستان نطنز ) بوده و با مادرم که نه تنها همسايه ديوار به ديوار همديگه توی تهران و يک غريبه ( و البته کلی شيطون و بی‌حجاب !!! ) بلکه از يک شهر ديگه (ابهر از توابع زنجان ) بوده ، ازدواج کرده .

ديشب تلويزيون خانمی را نشان داد در پيراهنی بلند و چهرخانه و قرمز .پيراهن خيلی خيلی قشنگی بود .(به نظرم ساتن !) پدرم به مادرم گفت :« يادته از اين پيراهن ها داشتی ؟»

مادرم کلی فکر کرد ، کلی پدرم يادآوری کرد و مادرم بعد از مدتی گفت:« آهان يادم آمد ، زمانی که دختر بودم از اين تنم ميکردم، توی خونه تو که من از اين لباس ها نداشتم خسيس نطنزی » .

کلی خنديدم ولی امروز يه چيزی يادم آمد :

پدرم چقدر عاشق بوده

/ 3 نظر / 15 بازدید
shadi

من دوست دارم بيام تو اين سايت بشينم سه ساعت اين آهنگو گوش بدم.خيلی قشنگه آخه.

parisatiss

پدرت درست مثل تو بوده!درسته؟حس ميکنم خيلی درکت ميکنه.موفق باشی!

katrina

کم کم داری شبيه پدرت ميشی!يه کم دقت کن!خودت متوجه ميشی.اما يه چيزی.اگه پدرت ميدونست که قراره يه بچه شيطون شبيه شما داشته باشه؛باز هم عاشق ميشد؟!