اتفاق ها اغلب خیلی اتفاقی اتفاق می افتند

    وقتی روی یکی از لینک های ستون کناری وبلاگم، آمیرزا کلیک کردم، جا خوردم که دیدم نویسنده اش هنوز هست، هنوز مینویسه و اینجا نفس می کشه.

    اون دوران مگه از یادم میره؟ اون همه انرژی؟ هرگز. من اون دوران زندگی کردم. من اون دوران را زندگی کردم.

تند و تند لینک های دیگه را هم باز کردم. واااااااااااای بچه ها هنوز هستند. هنوز لینک هایی از دیگران را هم توی وبلاگشون دارند. حتی لینک وبلاگ های من هم توی صفحه بعضی ها هست. گرچه بعض از وبلاگ ها سال هاست که دیگه نفس نمی کشند. گرچه وبلاگ هایی هست که فقط چهار پنج تا پست توش نوشته شده ( و من دلم نمیاد اسمشون را حذف کنم!) امّا ماندنی هایی هم هستند که دلت را روشن میکنند.

    این ها را دیدم که هنوز هستند:

سرور من مهندس روزنامه نگار محمّد جبّاری موسی آبادی ( نفرین ابدی بر خواننده این برگ ها)

گاهنامه میثم خان ز.پ. !! که فوق لیسانس را هم گرفته و ازدواج هم کرده و سربازی میره

دنیای رنگین کمونی فاطمه خانم که ایشون هم ازدواج کرده و فوق لیسانسه.

استاد کاوه مظاهری که وبلاگش همشهری کاوه دیگه اینجا نیست و رفته اینجا !

وبلاگ دانشجونما که یکی از نویسندگانش، یحیی رضانیا از همکلاسی های لیسانس من بود.

کِکِنیکِ جواد مهرایی که دوست و همکلاسی من از دوران لیسانس ئه.

بی ایوان که مهدی ایمانی مهر و آرش سالار شعرهاشون را توش مینویسن.

ماه رقصان، مهسا علیمیرزایی که هنوز گهگاه مینویسه.

مریم حمیدی صفا که دستش درد نکنه، از آنور آبها مینویسه، با مداد سبزش اینجا و الان اینجا.

و مهران انصاری با روشنان که اینجا بود و الان دوباره در بلاگ اسپات، اینجا مینویسه.

خیلی ها بودن که الان نیستند. حیف از اهالی عصا ، کودکانه (سایه ها ی) وحید مقدم ، آراشید ، غریبه آشنای هانیه کارخانه ، عاشقانه های رضای رمانتیک و بهار١۴ . دلم تنگ میشه. از نبودن اینها و حتای از دیدن اونها که هستند اما دورند.

/ 5 نظر / 24 بازدید
آمیرزا

حتی درسته نه حتایف که البته اشتباه تایپی بوده.

مهراد غضنفریان

دنیا خیلی کوچیک آقای ابوالجسنی.... یادیم از ما بکن....

م.ز.پ

اسمت رو بخاطر دارم و البته مثل همیشه، هرقدر فکر کردم، قیافه ت رو یادم نیومد امیر! ممنون که از من یاد کردی و ممنون که با لینک هایی که گذاشته بودی (مخصوصاً عصا و بهار)، من رو بردی به خاطره هایی که دوست داشنم ...

آیدا تواهندنیان

سلام .‌خوبی؟ یاد علم و صنعت افتادم و از نشریه چهاردیواری خوابگاه تا اسمهای بچه های دانشگاه که بعضی هاشو بزور یادم اومد سرچ کردم .‌ خوشحال شدم که اینجا دیدمت ...

وحید مقدم

سلام. چطوری امیر؟ امروز چند تا عکس قدیمی پیدا کردم. رفتم به اون روزهای خوب کانون های علم و صنعت. ممنون که یاد منم کردی.