ایرانیان سسکتون

از زندگی ام در شهر سسکتون ایالت سسکچوان کانادا (که برخی نادرست اونها رو ساسکاتون و ساسکاچوان میخوانند) نزدیک به سه سال میگذره. سه سال پر از تجربه، خنده، عصبانیت، شادی، غم، آموزش و دوری. دوری از کسانی که عزیزند آزارنده است. خانواده رو هیچ چیز جایگزین نمی کنه. بخش بزرگی از این سه سال به تطابق با شرایط و محیط نو گذشت. شاید خوش شانس بودم که صاف وارد سسکتون شدم که در ایالتی کشاورزی محوره و اخلاق مردم رو بسیار شبیه به ایران میکنه. صبح ها میشه با لبخند با مردم روبرو شد. سرمای نادر این شهر رو گرمای محبت مردمش جبران میکنه. یادگرفتم تحمل کنم، آموزش بدم و پروزش پیدا کنم. اینجا برای من پر بود از شکست و این شکست ها خَم ام کرد. اما این خَمی خوب بود. اخم کردم اما لبخند رو از یاد نبردم. در کانادا یاد گرفتم زندگی تا سوت داور ادامه داره و نباید از نیمه دوم تو زمین راه رفت! اینجا تیاتر درس دادم، علوم (Science) درس دادم، انواع نرم افزار رو آموزش دادم و زندگی رو فراگرفتم. الان میدونم گرچه خیلی از جاها آسمون رنگ یکسانی داره، زمین اما رنگارنگه و آدم ها از زمین متنوع ترند. اگر خواستید بیشتر در مورد سسکتون بدونید گروه ایرانی ها در سسکتون و تارنمای ایرانیان سسکتون در مورد این شهر و دانشگاه سسکچوان (که باز هم گاهی دانشگاه ساسکاچوان خوانده میشه!) کمک خوبی هستند.

تارنمای ایرانیان سسکتون 

برگه ایرانی ها در سسکتون (ایرانیان ساسکاتون) 

/ 0 نظر / 654 بازدید