صدا کن مرا

من از سطرهای بی فاصله

با خطی تند، خطی پر از وحشت تنهایی

پر از تردید

بستری ساخته ام.

حیف بر این بستر بارانی می بارد، گاهی شور و سیل آسا، گاهی نم نم و خاک آلود.

.

روزی شاید بر حیرت این تردیدها می شورم و چون واژه ای مغرور و طوفانی از بسترم بر می خیزم.

آن روز صدایم کن.

/ 15 نظر / 4 بازدید
نمایش نظرات قبلی

...خطی تند، خطی پر از وحشت تنهایی... تشنه ام باران را!

محمود

...خطی تند، خطی پر از وحشت تنهایی... تشنه ام باران را!

سمانه

سلام... نيستی هيچوقت ميدونستی؟ راستی اين کيه که به اسم رامونا لينک کردی اين گوشه؟

دخترک کولی

صدا کن مرا صدای تو خوب است صدای تو سبزینه ی ان گیاه عجیبی است که در انتهای صمیمیت حزن میروید کجاهایی؟ رامونا رفته اهواز

شمع سوخته

سلام آمیرزا خوبی ؟ بعد از ۱ سال وقفه وبلاگم رو فعال کردم... ببين خوب شده؟ يا حق

معصومه قلی پور

سلام.دوست داشتنی بود

شمع سوخته

سر فرازم کن شبی از وصل خود ای نازنين تا منور گردد از ديدارت ايوانم چو شمع

سپيد