اولین روزهای ماه مبارک رمضان برام با نمک جلوه می کنه. البته سالهایی بود که همیشه روزهای اول بدنم طاقت نمی آورد و مریض می شدم. اما الان که خوشبختانه مشکلی ندارم، روزهای اول که یک هو می خوام برم چیزی بخورم و بعد به خودم یادآوری می کنم که نباید! خنده ام میگیره!

دیشب به من های من فکر می کردم.

منِ امیر ابوالحسنی

منِ دانشجو، من مهندس، من پسر، من فرزند پدر یا مادر، منِ شاعر، منِ بازیگر، منِ عروسک گردان، منِ کتابخوان، منِ من

میشه اضافه کنم؛ منِ آدم؟ منِ انسان ؟

خوشبخت کسیه که من هاش راضیش کنه.

/ 6 نظر / 19 بازدید
تسليم عشق

اهای انعکاس نور به افتاب بگو اگر برای من طلوع میکند من از ستاره روشنم به مادرم چنین بگوی اگر برای چشمهای من هنوز نور نذر میکند من از ستاره روشنم و ای چراغ های شهر چقدر لطف میکنید اگر سکوت میکنید من از ستاره روشنم دگر مرا حراس نیست به وقت نیمه ی غروب و ابشار های نور که پشت رودخانه مرد من از ستاره روشنم

فرزانه دخترک کولی

اوهوم!ميدونی امير امسال خيلی مزخرف دارم شروع ميکنم ماه رمضون رو.انگار هيچ انگيزه ای ندارم.برام مهم نيست روزه بگيرم يا نه. نخ باد بادکم گم شده

سپيد

الان يعنی هيچيت نمی شه ديگه؟راستی تو لقبات چيزيو جا نذاشتی؟

دست نوشته های من

سلام دوست عزيز پسری از نسل افتاب بعد از مدتها برگشت به دنيای وبلاگ نويسی البته با وبلاگ جديد دست نوشته های من! سر بزنيد خوشحال ميشم! اگه با تبادل لينک هم موافقيد اعلام کنيد به اميد ديدار... خدانگهدار

شادی

سلام ميرزا من هميشه به وبلاگت سر می زنم حتی کامنت هم ميذارم بی انصافی می کنی ها من الان سويس ام راستی تو اصلا جواب سوال من هم ندادی يادت باشه

من

يعنی چنين کسی پيدا ميشه؟