شبِ ...

کيک که يه مزه ديگه داره تو هم که زنگ نزدی ...
داشتم فکر ميکردم . داشتم فکر ميکرديم ، من و مامان . من به ۲۲ سال پيش و مامان به ۲۱ سال پيش . فکر ميکردم اونوقت چه حسي داشتند ؟ بابام چي به خودش ميگفته ؟ شايد وقتی سنت کم باشه کيک تولد خيلي شيرين باشه ولي وقتی يه خورده سنت بره بالاتر ، اونوقت يه مزه ديگه داره . شايدم شيرينيش دلت را بزنه . به يه نفر ديگه هم فکر کردم. الان پيش ما نيست ولی انگار بايد بهش زنگ ميزدم . حيف که نميشه . مامان آمد پيشم تا کيک را ببرم . يه جشن کوچولوی چهار نفره (چون وحيد هم تهرانه ). اما وحيد داشت بالا با نسيم صحبت ميکرد و بابا هم داشت نماز ميخوند . کيک را بريدم . چرا نميدونم ، ولي يهو چشمهای هردومون سرخ شد . شايدم يه خورده بهاری شد . کسي چه ميدونه . 22 سال و من خيلی راضي ام . مامان دوستت دارم گرچه هيچوقت اين نوشته را نميخونی . بابا تو را هم دوست دارم. يه خورده از کيک خوردم . مزه کيک ها عوض ميشه . خوب شد وحيد و بابا نبودند. مامان تندی رفت آشپزخانه مثلا چايي بياره منم به زور تند تند کيکم را تموم کردم و آمدم بالا .مثلا هيچی نشده . مثل آدم بزرگها. آخه مزه کيک تولد چرا عوض شده ؟
.
.
.
من مثل آدم کوچيک ها اين بالا دارم ... دارم .... فکر کنم دارم به دنيا فکر ميکنم .صدای نوار هم مياد : شب تولد عشق ، دلم را هديه دادم ...

اينجا شب ۲۸ خرداده . قلب من ، خونه مامان و بابا و تو و همه آدمهای خوب ديگه .

امير کوچولوی ۲۲ساله

/ 2 نظر / 8 بازدید
pooya

سلام امير جون تولدت مبارک ايشالا ۲۲۰ ساله ديگه زنده باشی و با عزت زندگی کنی .ممنون که منو قابل دونستی و بهم سر ميزنی ولی خوب به خدا امتحانا نزديک و يه لحظه غفلت يه ترم مشروطی .ولی به خدا نوبتی بهت سر نمی زنم بازم ممنون که به کلبه درويشی ما سر ميزنی يا حق

مادر یک روشندل

تولدتون مبارک هر چند دیر شده تولد حسن من هم بیاید هر چند باز هم دیر شده :)