بعد از سلام به تو

خيلی وقته چيزی ننوشتم ( و اين جمله ای شده که تازگيها زياد استفاده ميکنم ) بانی رفت . خانواده اش را پيدا کرد و رفت . دلم خيلی گرفت . وقت خداحافظی اينقدر معصومانه دستهاش را به طرفم دراز کرد که نتونستم اشکم را کنترل کنم ، نتونستم بغلش نکنم .بخاطر همين بود که ديگه از ماجراهايی که داشتيم ننوشتم و يکی از مطالبی ر هم که نوشته بودم برداشتم.نميدونم منرا بياد داره ؟ اصلا بهش خوش ميگذره ؟ حتی يادم رفت بپرسم پيش ما بهش چطور گذشته بود . اون با اون چشمهای گرد قشنگش ، با اون بالا و پايين پريدن های شادش . با اون رفتار ساده و بی تکلفش . يادش بخير . اميدوارم هرجا که هست شاد باشه.

باز هم بهار. باز هم شکوفه . باز هم عيد . شايد با همه مشکلات و چيزهايی که ممکنه آزارت بده ولی مثل هميشه با يه چيزی که توی دلت جوانه ميزنه از راه ميرسه . چقدر هم ساده و زيبا قدم برميداره . دلم ميخواهد يه هديه بدم بهتون ، شايد يه عيدی (گرچه از من بزرگتر باشد - جسارتم را ببخشيد -). چيز خاصی نيست . يه شعره . خب ميدونيد من دوستش دارم .ميدونم دليل نميشه که شما هم دوستش داشته باشيد يا اين دوست داشتن من شايسته هديه دادنش بکنه ولی خب... تنگی دست من و دوری شما ! راستی يه چيزی!!! ديديد زمستان چقدر به تقويم پايبند بود ؟ ديديد يک هو از يه گوشه سرک کشيد تا بگه ْ من هنوز هستم ْ و چقدر هم قشنگ برای حرف خودش دليل آورد ؟ 01.gif سال نو مبارک

*****************************************

بهاريه

نسيم می‌وزد ز راه
  و من ميان باغها
ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ ـ‌ ـ‌ ـ‌ ـ ـ ـ ـ ـ
به گرد هر گلی دمی
  طواف می‌کند نسيم
      و نرمه نرمه گوش را
          ز ياد يار آشنای باغ
              سحر می‌کند

چنان چو مادری
    نسيم ،
  می کشد
          دست خويش را
به جلد خشک و سخت و چاک‌چاک هر بنی
که قلب سالهاست زنده‌شان
    ز شرم و شوق
           گريه می‌کند

کدام شاه قصه‌ها
    به باغ می‌کند جلوس
        که دختران باغ را نسيم
            به دست خود عروس می‌کند؟

به گوش لاله هرچه گفت
   بی‌خيال
محرمانه بود !
که لاله سرخ سرخ سرخ می‌شود

به خلوتی نظاره‌گر نشسته ام
 که سير باغ را تمام کرده
     اين نسيم
  قدم‌زنان و عشوه‌گر
     ـ چنان که خبط هم نکرده هيچ ـ
می‌آيد او به سوی من
                                     سراغ من
هنوز هيچ هم نگفته‌ام ،
      خموش خود
به سوی من هجوم می‌برد
ـ و زير لب چه خنده‌ها که می‌کند ـ
و دست را که باز می‌کنم
 نسيم می‌دمد به روی من
  و سخت می‌فشاردم
من و نسيم
 چه رقص‌ها که می‌کنيم
  و او
   به زير جلد من نفوذ می‌کند
به روی پوستم
 از دم نسيم
  بهار می‌دمد
   جوانه می‌زند

***
دوباره چشم را که باز می‌کنم
نسيم رفته دورتر
سوی پير باغ

سلام می‌کند نسيم
جواب می‌دهد چنار

بهار می‌وزد ، بهار !!!

*****************************************
و يه چيز ديگه ، به فکر کسانی که بايد به فکرشون باشيم باشيم . باشه ؟

 

/ 5 نظر / 11 بازدید
negar

سلام . عيدتون مبارک . بابت رفتن بانی هم خوشحال شدم و هم متآسفم . وبلاگ جالبی داری . ولی چرا اينقدر دير به دير آپديت می کنی ؟؟؟ ( ديگ به ديگ می گه روت سياه ) . خوشحال می شم به منم سر بزنی ... يا حق !

XCoder

سلام دوست عزيزم. برای شروع سال شعر تو بهم روحيه داد. هر چه گفت محرمانه بود. بی خيال. با احترام فراوان.

zs

سلام بهتربن دوست من. سال نو مبارک. نمی دونی وقتی پيغامت رو توی وبلاگم ديدم چقدر خوشحال شدم. فکر نمی کردم که با قدمهای سبزت به وبلاگم زيبايی و شادی بدی. می دونم می دونم و کاملا قبول دارم که فراموشم نکرده بودی فقط کمی سرت شلوغ بود. اما به هر حال خوشحالم. اميدوارم که سال خوبی همراه با موفقيت و سلامتی در کنار خانواده داشته باشی. و دلم نمی خواد هيچ وقت ناراحتيت رو ببينم. راستی شعر هم خيلی خيلی قشنگ بود. من که خوشم اومد. مواظب خودت باش.

پرت گو

سلام پيسرم . اميدوارم موفق باشی . همينجوری يه پيغام گذاشتم . بازم بنويس ديگه مرد حسابی.

zs

سلام بهترين دوست من. من هنوز منتظرم تا از حرفهات بشنوم. خودت رو يافتي؟؟؟ بهم ميل بزن.