من باز هم کسی را رنجاندم . من باز هم به خودم خنجر زدم . باز هم در های محبتی را که يه انسان ، يه موجود پاک و با نحبت ميخواست به روی من باز کنه به روی خودم بستم . فقط چون ميترسم . ميترسم اون هم بخواد با من بازی کنه . خدايا خسته شدم . به تو پناه ميبرم . درد تمام وجودم را پر کرده . آهای آدم چرا با من اين کار را کردی ؟ چرا ۴ سال معصوميت و محبت من را به بازی گرفتی که حالا اينقدر ترسو بشم ؟ که از هر حرکت اطرافم به شک بيافتم ؟

دلم تنگه . دلم برای اون امير شاد و سبکبار تنگه . خدايا ... خسته شدم .
خدا کنه من را ببخشه . رنجوندن يه آدم کار من نبود که شد . خسته ام ، خسته ام خستــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــــه

/ 21 نظر / 9 بازدید
نمایش نظرات قبلی
Z

بهترين کار برای قرار اينه که يه روز قرار رو اعلام کنيد (مثلاْ براي اواخر هفته ديگه) . بعد منتظر بمونيد تا بقيه نظرشون رو بگن. اينجوری خيلی راحت تره و در پمن وقتی قطعی باشه، اطلاع رسانی سريعتر پيش ميره. شخصاْ با سه شنبه يا چهارشنبه هفته آينده موافقم.

mahi-joon

سلام مرسی از اينکه به من سر می زنی.راستش نمی دانم؛من هم دلم ترسو شده از ترس اينکه باعث ازار ديگران بشه سرش را کرده تو لاک خودش!به اينجور دل ها می گويند دل از نوع لاک پشتی!هميشه خوب و خوش باشی.پيش من هم بيا خوشحالم می کنی

نكته گو

سلام بر امیر کوچولو!... نوشته های شما را خواندم وبه آواز با صفای دلت گوش دادم. ما انسانها شاید از نظر تاریخ ِجسمی جدا باشیم ولی یه چیزی توی ما تاریخ ِ مشترکی داره؛ دلیلش هم اینه که برخی از حرفهای همدیگر رو از صمیم ِجان می فهمیم، حس می کنیم و لذّت می بریم. اگر دردی هم هست، برای همه ما یه روزی این جوری بوده و خواهد بود. اگر کسی را رنجاندی هنوز فرصت داری، روی این قنات رو توی این جنگل با صفا، نبند، بزار همه رو سیراب کنه. (ببخشید اگر کمی عرفانی نوشتم! فکر کنم باز قرصام نخوردم!)

سوگل

سلام...يه جورايی منم الان همين حس رو دارم...

سوگل

بله منم علم و صنعتی ام...

zs

و باز هم سلام. ميلت با مشکل به دستم رسيد قابل خوندن نبود. می شه دوباره برام بفرستی. ممنون

zs

سلام.چرا ديگه نمی نويسی؟ممنون که بهم سر زدی.

ali akbarzadeh

سلام به امير اقای عزيز خوبين . راستی علم وصنعتی ها از همه پرشمارترن . موفق باشين . خرس مهربان