می رويم

    ميثم هم داماد شد. كودكي من همبازي هاي زيادي را به ياد نمياره. غير از جك و جونور هاي عزيز فاميل مادري كه هر از چند گاهي خانه يكي و اغلب حانه خاله كوچكتر (و الان تنها خاله ام) دور هم جمع مي شديم، ميثم و محسن پسر هاي عمو مسلم (پسر خاله بابا ) و سميه و احسان (فرزندان آقاي ايراندوست پسر دايي بابا) تنها همبازي هاي من بودند. چه آتش هايي كه با هم نسوزونديم. حتي خيلي هاش الان يادم نيست. مي رفتيم پارك و يه سرسره را تسخير مي كرديم و نمي ذاشتيم هيچ كس غير خودمون ازش استفاده كنه! علي الخصوص من و ميثم و وحيد و محسن كهبيشتر هم با هم بوديم، چقدر از تپه هاي روستاي زيبامون بالا و پايين رفتيم، چقدر باغ هاي مردم را آباد كرديم! ماهي گرفتيم و جيغ و داد كرديم. دعوا كرديم و كتك زديم. يادش به خير. سميه كه چند سال قبل عروس شد. محسن كه تا ديپلم خواند و سرباز شد و بعد هم عاشق همكلاسي مهسا خواهرش شد. ميثم هم كه امشب رفت. ميثم تقريبا 1 سال از من كوچكتره. زود ازدواج كرد نه؟ امشب مراسم نامزديش بود. از لحظه اي كه ديدمش خاطرات گذشته دارن آرام آرام جلوي چشمام رژه ميرن. حيف كه اين تغييرات ناگزير، با رفتن بعضي ها همراه ميشه. همه ما يه روز ميگيم حداحافظ روزهاي كودكي، ربطي به ازدواج هم نداره. شايد به هر دليلي با كودكي خداحافظي كنيم، بدون سوخت و سوز.

    خاطراتم را مثل گنجهاي همون دوران كودكي با چنگ و دندان حفظ مي كنم.

/ 5 نظر / 21 بازدید
شادی

سلام امير نتيجه کنکورت اومد؟

شادی

سربازيت که به سلامتی تموم شد (همون آموزشی) اين دفعه ديگه نوبت خودته ها الکی نميگم مدرک دارم

پرستو نازنين

سلام جك وجونور خودتي اخمخ شايد تو يكي تو بچه هاي فاميل مادريت جانور بودي اگه يك دفعه ديگه به من توهين كني هر چي ديدي از چشم خودت ديدي

پرستو جون

شوخي كردم جنبه داشته باش راست ميگي يادش بخير

علیرضا

سلام علیک ! اونوقت منظورتون از جک و جونورهای خانواده مادری ماها هستیم دیگه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟!!!!!!! بعدشم شما بیشتر خونه خاله کوچیکه تشریف داشتید یا دایی کوچیکه ؟؟؟؟؟؟؟؟؟