محمدم امشب از نبودن تو زار زار گريه کردم . ضجه زدم . حتي همين الان هم اشک داره دونه دونه از چشمهام ميريزه .بغض داره خفم ميکنه .چقدر دلم تنگه برات .چقدر دلم براي خودم تنگه .چقدر عوض شدم . چرا هيچکس کاري را که بايد ميکرد نکرد ؟ چرا هيچکس منو با خودش نبرد ؟ تو که منو شناختي ، نشناختي ؟ حداقل بيشتر از بقيه به من نزديک شدي که . تو يا مجيد يا ... . شما ها که فهميدين با کي طرفين . نفهميدين توي سينه من چه گوهري هست ؟ نديدنم ؟ پس چرا برم نداشتين ببرين ؟ چرا اينقدر صبر کردين تا يکي بياد منو داغون کنه ؟ چرا تنها ولم کردي ؟ ديدي ؟ ميبيني با امير چيکار کردن ؟ ميبيني دارن باهاش چيکار ميکنن ؟ ديگه بسمه . آخه مگه من چيکار کردم ؟ من ميتونستم کبوترتون باشم . نخواستين . ديدي چي شد ؟ بد شد . به خدا بد شد . آخه کجايي همه خوبيهاي از دست رفته من ؟ کجايي محمد ؟ اينقدر دوري ، اينقدر مشغولي که ميدونم اين نوشته ها را هم نميخوني . حتی حرفهام را نميشنوين .
آی خدااااااااااااااااااااااااا

/ 1 نظر / 8 بازدید
مریم

محمد رفت , مجید (؟) رفت, ... رفت, نرگس رفت, ... رفت,.... ما همه میریم, پاشو ! بدو! اگه تو اول صف باشی بقیه هم دنبال تو میان و میرن!...