روزگاری قمن و قیصر ها

    اگر همین لحظه زمین را ترک کنم، راشیم. من با انسان های بزرگی همنفس شده ام. کسانی که اسمشون کافیه تا خاطراتشون تنم را بلرزونه.

××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××××

کیمیایی الان با کیمیایی که این اسم را بزرگ کرد تفاوت داره. مونولوگ (تک گویی) بهمن مفید بزرگ را در قیصر چه زمانهای درازی که با بچه ها تمرین میکردیم. به احترام اون روزها نه، به احترام بازی ماندگار این مرد و تازگی همیشگی فیلم قیصر اون را با هم میخونیم :

 

-         تو چرا این ریختی شد؟ کی زدتت؟

-         قصش درازه

-         کجا؟

-         هیچی . من بودم، حاجی نصرت، رضا پونصد ،علی فرصت. آره و اینا خیلی بودیم، کریم آقامونم بود.

-         کریم؟ کدوم کریم؟

-         کریم آق منگل، میشناسیش. آره، از ما نه، از اونا آره، که بریم دوا خوری. تو نمیری، به موت قسم اصلا ما تو نخش نبودیم. آره، نه، گاز، دنده، دم هتل کوهپایه دربند اومدیم پایین. یکی چپ، یکی راست، یکی بالا، یکی پایین، عرق و آبجو جور شد، رو تخت نشسته بودیم داشتیم می خوردیم. اولیو رفتیم بالا به سلامتی رفقا لول لول شدیم. دومی رو رفتیم بالا به سلامتی جمع پاتیل پاتیل شدیم. سومی رو، اومدیم بریم بالا، آ شیخ علی نامرد ساقی شد. گفت بریم بالا، مام رفتیم بالا، گفت به سلامتی میتی. تو نمیری به موت قسم خیلی تو لب شدم. این جیب نه، اون جیب نه، تو جیب ساعتی ضامن داراومد بیرون. رفتم اومدم دیدم کسی نیست همه خوابیدن. پریدم تو هتل. اومدم دم کوچه مهران اَ بقل این نرقه فروشیه. اومدم پایین یه سر و هیکل میزونه، اینجوریه، زد بهم افتادم تو جوب. گفتم هتته. گفت عفت. یکی گذاشت تو گوشم. گفتم نامردا. دومیش بم زد از اولیش قایمتر زد. دست کردم جیبم که برم و بیام چشام وا دیدم مریض خونه آم. حالا ما به همه گفتیم زدیم شومام بگین زده. آره، خوبیت نداره، واردین که

 

/ 3 نظر / 28 بازدید
شیر کوهستان

سلام استاد از ویلاگ شما لذت بردم. ویلاگ شما تا حدی به وبلاگی که در گردش های شبانه ام به آن برخوردم از آقای سیاوش فرداد از شیراز شباهت دارد و به دلم گذر کرد که شاید برایتان جالب باشد. برای همین لینک آن را در قسمت آدرس سایت قرار دادم.

کریم آب منگل، از محله های قدیم تهران

پریدم تو اوتول، یعنی اتوموبیل، بابا تو که همش علط غلوطی