گوش می کنی؟

ای رهای دور دور
باش يکبار دگر خوب ببين
شعله کوچک دور
جسم بيتاب عزيزيست کزو بيخبری !

اين شعر شايد جاش توی آميرزا بود ولی من اینجا نوشتم. هفته ای که گذشت پر بود برام از اتفاق . ۵ شب بيداری کشيدم و فکر کردم بعضی از شبهاش رو هم اصلا نتونستم فکر کنم .شبهايی که هيچ کس جز يه همراه هميشگی من ازشون خبردار نخواهد شد ( منو ميبخشيد حتما نه ؟) شبهايی که به خيلی چيزها فکر کردم يا اصلا به چيزی فکر نکردم .(يه شب هم بيدار بودم و ۷ تا برنامه جور واجور برای پروژه بچه ها می نوشتم!!! له شدم 30.gif). به کسی فکر ميکردم و به چيزهايی و درد(اخه من از این شبها چی به تو بگم ؟ مگه نه اينکه هر چی کمتر بدونی بهتره ؟) .اينها رو ميگم تا تو بدونی و از دستم ناراحت نباشی که حرف نمی زنم.ميبينی ؟ دارم حرف می‌زنم.باز هم می‌خوای بشنوی ؟ باز هم ميخوای بدونی ؟ دوستت دارم . همين بسه . برای تو و من هردو .
01.gif



/ 6 نظر / 10 بازدید
محمد ـ رها

سلام..................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................................

pooya

امير جان سلام مخلصيم اقا شرمنده که دير به دير سر ميزنم از شب گفتی و لی از ارامشش نگفتی ! پيش منم بيا منتظرم

احسان جان

سلام:خــــــــــــــــــــــــــــــــــدايا

pooya

اقا کجايی ؟ شب ها خيلی خوبند اما ادم روز رو هم نبايد از دست بده يا حق

samaneh

سکوت سرشار از نگفته هاست و اين سکوت توی شب پيدا می شه!

صنم

شبی از شبها ای تو آيينه پاکی ای پاک با تو باور کردم که جهان خالی از آيينه پاکيها نيست