به نظرت بشین پاشو، غلط زدن، سینه خیز و دویدن توی دمای ۵۲ درجه چه حالی داره؟ نمیدانی؟ ازمن بپرس!

    بعد از ۳ هفته برای چنذ ساعتِ کم آمدم بیرون. اینجا شرایط سخته. من تحمل می کنم. نماز ها اجباری هستن و شبها اجازه نداریم شلوارمون را عوض کنیم! پاهام زخمی هستن و صورتم سوخته. گوشهام پوست پوست شده و دارن پوست نو میارن. میشه در هفته چند دقیقه از حمام استفاده کرد. صبح ها ساعت ۳ از خواب بلند میشیم. رفتار بعضی هم گروهانی ها شرم آور و آزار دهده است. از اخبار بی خبریم و فقط نیم ساعت در روز تلویزیون روشن میشه. پست های نگهبانی و نظافت هم که هست و خیلی چیزای دیگه اما من تا حالا لب به شکوه یا ناله باز نکردم.

    من تنها به تو فکر می کنم و از آرزوی کم شدن فاصله تا وقتی تو را ببینم انرژی می گیرم.

    اینجا ایران، یزد، من که عاشق تو ام. من که فقط به تو فکر م کنم. من که تو امیدشی.

/ 12 نظر / 27 بازدید
نمایش نظرات قبلی
ریاحین

سلام وبلاگت واقعازيباست همچنین مطالب مفیدی نوشتی خواستی به وبلاگم سری بزن حتمابعدازدیدن نظرم به وبلاگم سری بزنی

سپيد

ژس چرا زنگ نزدی؟توکه سه ساعت مرخصی داشتی؟وبلاگ نويسی انقدر مهم بود؟

سپيد

يا حتی يه ميل!هيچی

مهدی

کم کم بزرگتری ميشويم ... رنجها سقف وجود آدم رو بالا می برند.و اين سختی ها نيز بگذرد

محمود

ان مع العسر يسری. منتظرم سرکار بپا اضافه و بازداشت نخوري منتظرم

سمانه

اين پست يه کم خصوصی بود.پس ما حق نداريم حرف بزنيم.

من

چشمم روشن حالا عاشق شدی؟

من

راستی خودتو ناراحت نکن فقط يکماه ديگه‌اش مونده. قيافه‌ات حسابی ديدن داره.

محمود

مگه آموزشی چند ساله؟ چرا خبری ازاين سردار سرافراز اسلام نشد؟ کارکاره استکباره! شايعه است ميگن در طول خدمت وزارت دفاعو پيشنهاد کردن به آميرزا ولی قبول نکرده.به جون جفت کفترام! واسه همين سه سال اضافه خورده

فرزانه دخترک کولی

اووووووووووووووووف خيلی وقت بود نبودم جواد ميگفت بيست روز ديگه ميای . دلمون تنگ شده برات!