-امير ؟
-بله ؟
-با من اين کار را نکن .
-...

چيکار نکنم ؟ چيکار کردم ؟ چيکار ميتونم بکنم ؟ چيکار بايد بکنم ؟
کاش ماها ميتونستيم کاری بکنيم که که کسی را که دوست داريم به دست بياريم . اون وقت خوب ميشد . راستی ميشد ؟ اون وقت شايد اون مال تو ميشد . من مال شهرزاد ميشدم و تو ...
بايد اشک ريخت . بايد دوباره اونقدر اشک ريخت که چشمها از هرچی که آلوده کردتشون مطهر بشن . اه . اينجا هم که آسمون من خسيس شده .
خدايا من عاصيم . طاغيم .روی برگشتن هم ندارم . توانش را هم در خودم کشتم . ببين که چقدر فاجر شدم . تو چی ؟ تو که مهربونی چرا من را رها می کنی برم ؟به خدا بغلم کنی ديگه از کنارت جم نميخورم . به خود خودت قسم . بغلم کن .

/ 3 نظر / 8 بازدید
احسان

سلام.خوبه.آفرین.خیلی قشنگ بود.

zs

سلام بهترین دوست من. گاهی وقتها زندگی اونطوری که ما انتظارش دو داریم پیش نمی ره. گاهی ...... امیدوارم که به کسی که می خوای برسی. شاد باشی و موفق

katrina

شهرزاد.يه شاهزاده.يادتونه بهتون گفتم به حسم اندازه همه دنيا اعتماد دارم.اين حرف رو وقتی زدم که اين نوشته رو نخونده بودم.حالا ميگم که به حسم خيلی بيشتر از اين دنيا اعتماد دارم!خيلی بيشتر!